معين الدين نطنزى

171

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

ملازم تخت او بودند امير بيكيجك را نامزد پسر خود كرد ؛ به اختيار كل مملكت به دست او داد . امير تيمور نيز برقرار فرموده ملازم بود اما امير بيكيجك به سبب طمع و توقع خود دست ظلم بگشاد و ممر معاش و انتعاش مجموع امراى ديگر ببست ، چنانك هيچ آفريده را در هيچ محل ، مجال دم زدن و قدم نهادن نماند . امير تيمور چون ديد كه قضيه ، خلاف تصور عقلا است و مآل معامله عين ابتلا است بر وطن مألوف و الوسى كه تا پانصد سال در حبالهء آبا و اجداد نامدارش بود ضرورتا وداع كرد ، و آوارگى را بر بيچارگى گزيده با نوكران يكجهت يكدل اتفاق نمود و به طلب امير حسين روى در صحرا و بيابان نهاد ، و تا ملحق نشد در هيچ منزل يك لحظه قرار نگرفت . به اتفاق هردو امير در نظام كات و خيوه [ . . . ] امير تكل با هزار سوار و پياده عمدا بر اثر ايشان روان شد و در ميان باديه‌اى خونخوار به ايشان رسيد . امير حسين و امير تيمور با قريب شصت سوار در آن برّ خونخوار كوشش بسيار نمودند . چنانك طغاى بوقاى برلاس و حاجى سيف الدين و ايلچى بهادر را اسپان فروماند و پياده همچنان كوشش مىكردند . صعوبت به يك مثابه‌اى رسيد كه تكل از هزار سوار و پياده به پنجاه نفر آمد ، و از شصت نوكر هردو امير بيش از قريب ده‌كس نماند . قضا را زخمى كارى بر بارگير امير حسين آمد و پياده بماند . حرم حرمتش از اسپ فرو جست و خود را فداى او كرد . امير تكل عنان‌ريز بر دشمن حمله كرد ، و تا سوار شدن امير تيمور دشمن را بازپس نشاند . القصه با هفت سوار هردو امير در آن برّ بىفرياد افتادند و تا شب از بيم جان براندند . شب را در سايهء خامهء ريگ نزول كردند . از جملهء اين هفت سوار سه نفر خراسانى بودند . چون شب به نيمه رسيد امرا از غايت ماندگى و كوفتگى به خواب رفتند . آن سه نفر خراسانى مجموع اسپان را براندند و هردو امير را مجروح و مخذول در آن صحرا بماندند . القصه امير حسين و امير تيمور با حرم خود كه خواهر امير حسين بود ، و يك نوكر ديگر پياده و پريشان حال به پاى آريغى رسيدند . هنوز دم نازده و قدم نياسوده جماعت تركمانان كه در آن حوالى مىبودند از پيرامون ايشان درآمدند و به تغلب بر سر ايشان براندند . امير تيمور چون حالتى چنان ديد ، چاهى در نزديكى بود ، اولجاى تركان آغا را در آن چاه انداخت و خود با امير حسين